نقد و بررسی ترجمه های عربی با نمونه هایی برگزیده از داستان های کوتاه صادق هدایت

دکتر رفل موفق عبدالهادی

گروه زبان فارسی، دانشکده زبان ها، دانشگاه بغداد، بغداد، عراق

چكيده

ترجمه‌ی داستان‌های کوتاه صادق هدایت به عربی، پلی میان ادبیات فارسی و عربی ایجاد کرده است؛ آثاری که علاوه بر بازتاب زندگی و فرهنگ ایرانی، از چالش‌های زبانی و فرهنگی عبور می‌کنند. داستان‌های کوتاه هدایت، از جمله «سگ ولگرد» و «داش‌ ‌آکُل»، نه‌تنها بازتابی از سبک منحصربه‌فرد او، بلکه روایتگر شرایط اجتماعی و روانی دوران نویسنده می‌باشند. ترجمه‌ی این آثار به عربی، دریچه‌ای تازه به روی مخاطبان عرب گشوده است تا با دنیای ادبیات فارسی و اندیشه‌ی هدایت، بیشتر آشنا شوند. در این پژوهش؛ با تمرکز بر گزیده‌هایی از دو داستان یادشده، از روش تحلیلی ـ تطبیقی و نقد زبانی استفاده شده است. گزیده‌ای از متن اصلی داستان‌ها و ترجمه‌های عربی آنها با یکدیگر مقایسه شده و چالش‌هایی مانند ترجمه‌ی زبان محاوره‌ای، تفاوت‌های فرهنگی و انتقال دقیق سبک نویسنده، بررسی شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که مترجمان گاه در بازآفرینی مفاهیم عمیق یا انتقال بازآفرینی محلی به زبان عربی با دشواری‌هایی مواجه هستند. این مسائل در برخی موارد، به تحریف معنایی، سبکی و زبانی منجر شده است. با این‌حال، ترجمه‌های عربی داستان‌های هدایت گامی مؤثر در تقویت تبادل فرهنگی و معرفی ادبیات مدرن فارسی بوده‌اند. تحلیل انجام‌شده در این پژوهش، بر لزوم آشنایی عمیق مترجمان با هر دو زبان و فرهنگ تأکید دارد و اهمیت حفظ اصالت سبک نویسنده را برجسته می‌سازد. همچنین این پژوهش پیشنهادهایی برای بهبود کیفیت ترجمه‌های آینده ارائه می‌دهد.

واژگان کلیدی: تحلیل تطبیقی، نقد ترجمه، ترجمه‌ی عربی، داستان کوتاه، صادق هدایت، «سگ ولگرد»، «داش آکل».

(جهت دانلود فایل اصل مقاله به فرمت پی دی اف، کلیک نمایید)

  1. مقدمه

ترجمه به‌عنوان یکی از اساسی‌ترین ابزارهای تبادل فرهنگی، نقش مهمی در انتقال مفاهیم، ارزش‌ها و هویت ادبی ایفا می‌کند. از دیرباز، ترجمه میان دو ملت ایران و عرب، با تأثیرهای متقابل در زبان و فرهنگ، پلی برای تعامل و نزدیکی بوده است. در دوران معاصر، ترجمه‌ی آثار ادبی فارسی، به‌ویژه داستان‌های کوتاه، توجه ویژه‌ای را در جهان عرب به‌خود جلب مي‌كند. این آثار، به‌دلیل پرداختن به موضوعات عمیق انسانی و اجتماعی، بازتاب‌دهنده‌ی هویت فرهنگی و فکری ایران معاصر می‌باشند. از این‌رو، ترجمه‌ی آنها گامی مهم در تقویت روابط فرهنگی و معرفی ادبیات مدرن فارسی به‌شمار می‌رود. در میان نویسندگان معاصر ایران، صادق هدایت با سبک و محتوای منحصربه‌فرد، جایگاهی ویژه دارد. او با داستان‌های کوتاه خود، مانند «سگ ولگرد»(1) و «داش ‌آکل»(2)، توانسته است تصویری از تنهایی، بحران‌های روانی و چالش‌های اجتماعی انسان مدرن ارائه دهد.

آثار صادق هدایت که اغلب از مضمون‌های فلسفی، رئالیسم تلخ و استعاره‌های فرهنگی بهره می‌برند، خواننده را به دنیای درونی شخصیت‌ها و کشمکش‌های آنها دعوت می‌کنند. با این‌حال، ترجمه‌ی آثار هدایت به عربی با چالش‌های متعددی روبه‌رو است. ظرافت‌های زبانی و سبکی، اصطلاحات محاوره‌ای و محتوای فرهنگی خاص آثار هدایت، انتقال معنا و سبک را برای مترجمان دشوار کرده است. این چالش‌ها در ترجمه‌های عربی داستان‌های کوتاهی مانند «سگ ولگرد» و «داش ‌آکل»، به‌خوبی نمايان است؛ جایی‌که گاه با حذف یا تحریف معنایی، سبک هدایت تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد.

این پژوهش با تمرکز بر دو داستان کوتاه «سگ ولگرد» و «داش آکل»، به‌دنبال بررسی کیفیت ترجمه‌های عربی و تحلیل چالش‌های زبانی، سبکی و فرهنگی است. درواقع؛ هدف این پژوهش، شناسایی نقاط ضعف و قوت ترجمه‌ها و ارائه‌ی راهکارهایی برای بهبود کیفیت ترجمه‌های آینده است و تلاش مي‌كند تا به اين پرسش پاسخ دهد كه آیا ترجمه‌های عربی داستان‌های کوتاه هدایت توانسته‌اند هویت فرهنگی و اجتماعی متن اصلی را به‌طور دقیق به مخاطبان عرب منتقل کنند؟ پژوهش حاضر همچنین به بررسی نقش مترجمان در انتقال پیام‌های ادبی و فرهنگی و تأثیر این ترجمه‌ها بر شناخت ادبیات فارسی در دنیای عرب می‌پردازد.

1.1. بیان مسئله

ادبیات فارسی، به‌عنوان یکی از غنی‌ترین سنت‌های ادبی در جهان، از دیرباز مورد توجه مخاطبان و مترجمان در فرهنگ‌های مختلف بوده است. در این میان؛ آثار صادق هدایت، به‌ویژه داستان‌های کوتاه او، از جایگاهی ویژه برخوردارند. هدایت با ترکیب ساده‌نویسی و ژرف‌نگری فلسفی، توانسته مفاهیمی جهانی درباره‌ي انسان، تنهایی و رنج‌های اجتماعی را در قالب داستان‌هایی تأثیرگذار به‌تصویر بکشد. این آثار، از جمله «سگ ولگرد» و «داش آکل»، به‌دلیل ماهیت روان‌شناختی، فرهنگی و سبک خاص نویسنده، به آثار برجسته‌ای برای مخاطبان جهانی تبدیل شده‌اند.

با این‌حال؛ ترجمه‌ي آثار هدایت به زبان‌های دیگر، به‌ویژه عربی، با چالش‌های جدی همراه است. ترجمه‌ي ادبی به‌خودی‌خود فرآیندی پیچیده است که مستلزم درک عمیق از زبان و فرهنگ مبدأ و مقصد است. آثار هدایت، به‌دلیل استفاده از زبان محاوره‌ای، استعاره‌های فرهنگی و ظرافت‌های سبکی، از مترجمان انتظار دارند که فراتر از ترجمه‌ي واژه‌به‌واژه عمل کنند. زبان عربی، به‌عنوان زبانی با ساختار پیچیده و غنای ادبی، در عین فراهم‌کردن فرصتی برای بازآفرینی این آثار، محدودیت‌هایی نیز ایجاد می‌کند.

در ترجمه‌های عربی داستان‌های هدایت، مشکلاتی مانند تحریف معنایی، ضعف در انتقال سبک و از دست‌دادن بار فرهنگی برخی مفاهیم دیده می‌شود. برای نمونه، استفاده از اصطلاحات عامیانه‌ي فارسی که بخشی از هویت شخصیت‌های داستانی هدایت را تشکیل می‌دهد، گاه در ترجمه‌های عربی یا کاملاً حذف شده یا به‌شکلی منتقل شده که از فضای اصلی داستان، فاصله گرفته است. این چالش‌ها نه‌تنها بر درک مخاطب عرب از آثار هدایت تأثیر منفی گذاشته، بلکه اصالت ادبی این آثار را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

اهمیت پرداختن به این مسئله در این است که ترجمه‌های ادبی، به‌ویژه آثاری مانند داستان‌های هدایت، نقش مهمی در انتقال اندیشه، فرهنگ و هویت یک ملت ایفا می‌کنند. شناسایی نقاط ضعف و قوت این ترجمه‌ها و ارائه‌ي راهکارهایی برای بهبود آنها، می‌تواند به ارتقای کیفیت ترجمه‌های آینده کمک کند. از آنجاکه داستان‌های کوتاه هدایت پلی برای معرفی ادبیات مدرن فارسی به جهان عربی می‌باشند، بررسی دقیق این ترجمه‌ها می‌تواند به تقویت تبادل فرهنگی میان ایران و جهان عرب، کمک شایانی کند.

این پژوهش، با نقد و تحلیل تطبیقی ترجمه‌های عربی داستان‌های کوتاه «سگ ولگرد» و «داش آکل»، به‌دنبال ارائه‌ي تصویری جامع از چالش‌های زبانی، فرهنگی و سبکی مترجمان است. درواقع؛ هدف اصلي این پژوهش، نه‌تنها ارزیابی کیفیت ترجمه‌های موجود، بلکه ارائه‌ي راهکارهایی برای حفظ اصالت آثار ادبی در ترجمه‌های آینده است.

2.1. ضرورت، اهميّت و هدف پژوهش

ضرورت این پژوهش آن است که ترجمه‌های ادبی، نقشی اساسی در تقویت تبادل فرهنگی ایفا می‌کنند. تحلیل و نقد دقیق این ترجمه‌ها، می‌تواند به شناسایی نقاط ضعف و ارائه‌ی راهکارهایی برای رفع آنها کمک کند. علاوه بر این؛ با افزایش علاقه‌مندی مخاطبان عرب به ادبیات فارسی، ترجمه‌های دقیق‌تر و باکیفیت‌تر می‌توانند جایگاه ادبیات فارسی را در جهان عربی، تقویت کنند. همچنین؛ ضرورت دیگر این پژوهش، فراهم‌آوردن الگویی برای مترجمان آینده است تا با شناخت دقیق‌تر سبک نویسنده و فرهنگ زبان مبدأ، بتوانند ترجمه‌هایی نزدیک‌تر به متن اصلی، ارائه دهند.

اهمیّت این پژوهش نیز آن است که ترجمه‌ی آثار هدایت به زبان عربی، نقشی کلیدی در معرفی ادبیات مدرن فارسی به دنیای عرب دارد. از آنجاکه جهان عرب و ایران دارای روابط تاریخی و فرهنگی عمیقی هستند، بررسی کیفیت این ترجمه‌ها، به درک بهتر از چگونگی انتقال پیام‌های فرهنگی و ادبی کمک می‌کند. داستان‌های هدایت، به‌ویژه «سگ ولگرد» و «داش آکل»، نمونه‌هایی برجسته از ترکیب زبان ساده و مفاهیم عمیق انسانی‌اند که بررسی ترجمه‌ی آنها می‌تواند نشان‌دهنده‌ی چالش‌های مترجمان در انتقال این مفاهیم به زبان عربی باشد.

این پژوهش با هدف تحلیل و ارزیابی ترجمه‌های عربی داستان‌های کوتاه صادق هدایت، به‌ویژه «سگ ولگرد» و «داش آکل»، نگاشته می‌شود. درواقع؛ هدف‌های اصلی این پژوهش را می‌توان؛ بررسی چالش‌های زبانی و فرهنگی مترجمان در انتقال داستان‌های هدایت به زبان عربی، تحلیل تحریف‌های سبکی و معنایی در ترجمه‌های موجود و دلایل وقوع آنها، ارائه‌ی راهکارهایی برای بهبود کیفیت ترجمه‌های ادبی با تمرکز بر حفظ اصالت سبک و مفاهیم فرهنگی، تقویتِ اهمیت ترجمه در معرفی ادبیات فارسی به جهان عرب و تأثیر آن بر روابط فرهنگی میان دو ملت، برشمرد.

3.1. پرسش‌هاي پژوهش

این پژوهش با هدف نقد و بررسی ترجمه‌ی عربی داستان‌های کوتاه صادق هدایت و تأکید بر گزیده‌هایی از داستان‌های «سگ ولگرد» و «داش آکل»، به‌دنبال پاسخ به پرسش‌های زیر است:

  1. مترجمان عرب در بازآفرینی ظرافت‌های زبانی، استعاره‌های فرهنگی و سبک ادبی آثار هدایت، به‌ویژه در استفاده از زبان محاوره‌ای و اصطلاحات خاص، چگونه برخورد می‌کنند؟
  2. چگونه تفاوت‌های فرهنگی میان زبان فارسی و عربی بر کیفیت ترجمه‌ها تأثیر می‌گذارد؟
  3. چگونه ترجمه‌های عربی داستان‌های کوتاه صادق هدایت، از جمله «سگ ولگرد» و «داش آکل»، چگونه می‌توانند هویت فرهنگی و اجتماعی متن اصلی و سبک و محتوای اصیل آثار او را بازآفرینی کنند؟
  4. مهم‌ترین چالش‌های زبانی، فرهنگی و سبکی در ترجمه‌ی داستان‌های «سگ ولگرد» و «داش آکل» به عربی چیست و چگونه بر کیفیت انتقال پیام نویسنده، تأثیر می‌گذارند؟

4.1. فرضيه‌هاي پژوهش

بر اساس هدف پژوهش و پرسش‌های مطرح‌شده، فرضیه‌های زیر ارائه می‌شوند:

  1. ترجمه‌های عربی داستان‌های کوتاه صادق هدایت به‌دلیل تفاوت‌های زبانی و فرهنگی، نمی‌توانند سبک و محتوای اصیل آثار او را به‌طور کامل، حفظ کنند.
  2. چالش‌های زبانی، مانند انتقال زبان محاوره‌ای و اصطلاحات بومی و چالش‌های فرهنگی، تأثیر عمده‌ای بر کیفیت ترجمه‌های عربی داستان‌های هدایت دارند.
  3. تحریف‌های معنایی و سبکی در ترجمه‌های عربی داستان‌های «سگ ولگرد» و «داش آکل» ناشی از درک نادرست مترجمان از متن اصلی یا تفاوت‌های ساختاری زبان فارسی و عربی است.
  4. مترجمان عرب در بازآفرینی استعاره‌های فرهنگی و مفاهیم فلسفی موجود در داستان‌های هدایت، با چالش‌های عمده‌ای روبه‌رو هستند.

5.1. روش پژوهش

این پژوهش، از نوع کیفی و توصیفی است و با بهره‌گيري از روش تحلیلی ـ تطبیقی و نقد ترجمه و همچنین مطالعات کتابخانه‌ای معتبر به زبان‌های فارسی و عربی، به نقد و بررسی ترجمه‌ی گزیده‌هایی از داستان‌های کوتاه صادق هدایت مي‌پردازد.

6.1. پيشينه‌ی پژوهش

ترجمه‌ی آثار صادق هدایت به زبان عربی، از دهه 1970 میلادی مورد توجه برخی مترجمان و پژوهشگران عرب است كه اين ترجمه‌ها، در بسياري از پژوهش‌ها، كتاب‌ها و مقاله‌ها مورد تحليل، نقد و بررسي تطبيقي قرار می‌گیرند، اما تاكنون پژوهش مستقلي به تحليل و نقد داستان‌هاي كوتاه «سگ ولگرد» و «داش آكل» اثر صادق هدايت، براساس تحريف‌هاي زباني، سبكي و معنايي، نپرداخته است. این پژوهش تلاش می‌کند تا با بهره‌گیری از مطالعات پیشین، گامی نو در این‌ راستا بردارد. با این‌حال، برخی پژوهش‌ها و منابع فارسي و عربي مورد استفاده، عبارتند از:

الأمير (2010م) با كتاب أنطولوجيا القصه الإيرانيه القصيره : رؤيه القمر من وراء الضباب؛ حاكمي (2005م) با اثر الأدب الایرانی المعاصر و ترجمه‌ي عباس رضوي؛ درويشيان (2017م) با مجموعه داستان کوتاه مادر عزیزم، چه خبر؟ و ترجمه‌ي عربي احمد موسي؛ الدهنی (٢۰۰٨م)، با كتاب استقبال الأدب الفارسي المعاصر في الوطن العربي؛ عبداللهيان (1378) با کارنامه‌ی نثر معاصر (داستان ـ نمایشنامه- نثر علمی ـ ترجمه)؛ میرعابدینی (١۴۰۰) با اثر فرهنگ داستان‌نویسان ایران: از آغاز تا ١٣۹۰؛ كتاب‌هاي داستاني سگ ولگرد (1383) و سه‌قطره خون (1383) و ساير منابع كه بستری مناسب براي تحليل و نقد موضوع اين پژوهش فراهم نموده‌اند و در پايان به آنها اشاره مي‌شود.

  1. مبانی نظری (پردازش تحليلي موضوع)

ادبیات ترجمه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای تبادل فرهنگی میان ملت‌ها، نه‌تنها زبان، بلکه فرهنگ و هویت اجتماعی یک ملت را منتقل می‌کند. ترجمه‌ی ادبی، به‌ویژه در حوزه‌ی داستان کوتاه، نه‌تنها فرآیندی زبانی بلکه عملی بازآفرینانه است که در آن مترجم باید میان متن مبدأ و فرهنگ مقصد تعادل برقرار کند. از این‌رو، ترجمه‌ی آثار فارسی چون داستان‌های کوتاه صادق هدایت که در آنها زبان، سبک و فرهنگ درهم تنیده‌اند، چالشی فراتر از انتقال معنای ساده‌ی واژگان محسوب می‌شود.

از سوی‌دیگر، تفاوت‌های ساختاری میان زبان فارسی و عربی، از جمله تفاوت در نظام صرفی و نحوی، بر بازآفرینی سبک و ضرب‌آهنگی (ریتم) متن اصلی، تأثیر می‌گذارد. مترجم عربی نه‌تنها باید به وفاداری زبانی پایبند باشد، بلکه باید تلاش کند تا فضای حاکم بر داستان را نیز به مخاطب منتقل نماید. در مواردی مانند داستان «داش آکل»، که با تضادهای عاطفی و بحران‌های هویتی سروکار دارد، این چالش‌ها دوچندان می‌شوند.

به‌علاوه؛ فرهنگ در ترجمه، نقش اساسی ایفا می‌کند؛ مثلاً داستان‌های هدایت که اغلب بازتاب‌دهنده‌ی باورها، خرافات و نظام‌های اجتماعی ایرانی هستند، در ترجمه به زبان عربی، گاه دچار حذف یا ساده‌سازی می‌شوند. این تغییرات که گاه ناشی از تفاوت‌های فرهنگی و گاه از عدم درک دقیق مترجم است، به اصالت اثر صدمه زده و مخاطب عرب را از درک کامل پیام داستان، محروم می‌کند. درنهایت، مبانی نظری این پژوهش بر این فرض استوار است که ترجمه‌های عربی آثار هدایت، هرچند در تقویت تبادل فرهنگی میان ایران و جهان عرب موفق بوده‌اند، اما به‌دلیل تحریف‌های زبانی و فرهنگی، نتوانسته‌اند سبک و محتوای اصیل داستان‌های او را به‌طور کامل بازآفرینی کنند. بنابراین، پرداختن به این مسئله و ارائه‌ی راهکارهایی برای بهبود کیفیت ترجمه‌ها، گامی مهم در ارتقای جایگاه ادبیات فارسی در جهان عرب است.

1.2. نگاهی گذرا بر ترجمه‌های عربی داستان‌های کوتاه فارسی 

با توجه به پیوند ژرف زبان و فرهنگ در ادبیات، درمی‌یابیم که متون ادبی ابزاری بی‌نظیر برای آشنایی میان فرهنگ‌ها به‌شمار می‌روند. این متون با انتقال لایه‌های فرهنگی درون‌متنی به مخاطبان، شناختی عمیق‌تر از جوامع مختلف را امکان‌پذیر می‌کنند. در این میان، داستان‌های کوتاه فارسی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ژانرهای ادبی ترجمه‌شده به زبان عربی، نقشی مؤثر در تقویت تعاملات فرهنگی ایفا می‌کنند. از قرن بیستم به این‌سو، توجه نویسندگان، پژوهشگران و جوامع عرب به ادبیات فارسی، به‌ویژه پس از وقوع انقلاب اسلامی 57، افزایش می‌یابد. در این‌دوره، ترجمه‌ی آثار نویسندگان برجسته‌ای همچون محمدعلی جمال‌زاده، صادق هدایت و دیگران، به‌گونه‌ای فراگیرتر انجام می‌شود. این ترجمه‌ها نه‌تنها بر غنای ادبیات عرب تأثیر می‌گذارند، بلکه افق‌های تازه‌ای در سبک‌های روایی و موضوعات ادبی می‌گشایند. داستان‌های کوتاه فارسی با پرداختن به مضمون‌هایی چون هویت، بیگانگی و چالش‌های اجتماعی، تجربه‌ی ادبیات عربی را نیز غنا می‌بخشند. از این‌رو، این ترجمه‌ها بستری برای درک متقابل میان فرهنگ‌های عربی و فارسی فراهم می‌کند و نویسندگان عرب را به الهام‌گیری و نوآوری در سبک‌های ادبی تشویق می‌نماید.

پیشینه‌‌ی ترجمه‌ی داستان‌های فارسی به عربی به ابراهیم الدسوقی شتا، استاد برجسته‌ی ادبیات فارسی دانشگاه قاهره، در سال ۱۹۷۵ میلادی با ترجمه‌ی مجموعه‌ای از داستان‌های صادق هدایت در قالب کتاب قصص من الأدب الفارسي المعاصر، برمی‌گردد که زمینه‌ساز توجه بیشتر به داستان کوتاه فارسی در جهان عرب می‌شود. در ادامه، راویه عبدالرحمن الفقی در سال ۱۹۸۷ میلادی، اولین مجموعه‌ی داستان محمدعلی جمال‌زاده را ترجمه می‌کند و در قالب پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد، ارائه می‌نماید. مجله‌های تخصصی مانند الآداب الأجنبیه و شیراز نیز در انتشار ترجمه‌ی داستان‌های کوتاه فارسی نقشی کلیدی ایفا می‌کنند. ترجمه‌ی داستان‌های صمد بهرنگی توسط ماجده العنانی و جلال آل‌احمد توسط پژوهشگران عرب، ادبیات فارسی را بیش از پیش به جامعه‌ی عرب معرفی می‌کند. (الدهنی ، ٢۰۰٨م: ج 1، 276ـ 275)

در سال‌های بعد، مترجمانی همچون محمد اللوزی، با انتشار مجموعه‌های داستانی مختلف در کتابی با عنوان ماوراءالنهر (1999م.) و ندا حسون با ترجمه‌ی داستان‌هایی از نویسندگان معاصر ایرانی مانند جلال آل‌احمد، زهرا زاوریان و سیّد مهدی شجاعی، در توسعه‌ی این جریان شریک می‌شوند و موضوعات اجتماعی و فرهنگی ایران را به مخاطبان عرب منتقل می‌کنند که در سال 2003م، مجله­ی الآداب الأجنبیه در صدوپانزدهمین شماره‌ی خود، داستان «داش آكل» از مجموعه‌ی داستان‌های سه ‌قطره خون صادق هدایت را با ترجمه‌ی سلیم عبدالامیر حمدان، منتشر می‌کند. (ر.ک : حمدان ، ٢۰۰٣)

در سال ۲۰۰۴ م، دو شماره از مجله‌ي ایرانی شیراز منتشر می‌شود که هر یک شامل ترجمه‌هایی از داستان‌های کوتاه نویسندگان معاصر ایرانی به زبان عربی است. این آثار توانستند برخی از نویسندگان ایرانی را به مخاطبان عرب معرفی کنند؛ هرچند در اين ‌سال، هیچ ترجمه‌ای در جهان عرب از داستان‌های ایرانی به‌طور رسمی منتشر نمی‌شود. در همان‌سال، شورای عالی فرهنگ ایران در چارچوب طرح ملی ترجمه، دو کتاب شامل مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه را منتشر می‌کند؛ یکی با ترجمه‌ي عبدالوهاب علوب و دیگری به قلم محمد علاءالدین منصور و عبدالحفیظ یعقوب. (الدهنی، ۲۰۰۸م: ج1، ۲۷۶)

ایرانیان همچنان به تلاش‌های خود در معرفی ادبیات معاصر ایران به جهان عرب ادامه می‌دهند. عباس رضوی مجموعه‌ای از آثار برجسته‌ي داستان‌نویسان معاصر ایران را در کتابی با عنوان الأدب الإيراني المعاصر منتشر می‌کند که براساس اثری از اسماعیل حاکمی ترجمه می‌شود و توسط انتشارات دارالروضه در بیروت به چاپ می‌رسد. (حاکمی، ۲۰۰۵م)

در سال ۲۰۱۰م، وزارت فرهنگ سوریه نيز کتابی با عنوان أنطولوجيا القصه الإيرانيه القصيره: رؤيه القمر من وراء الضباب منتشر می‌کند. این کتاب، شامل 16 داستان کوتاه از نویسندگان معاصر ایرانی، توسط مترجم برجسته‌، سلیم عبدالرحمن الامیر، به عربی برگردانده می‌شود. این اثر با انعکاس تنوع ادبی ایران، فرصتی را برای درک بهتر زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی تأثیرگذار بر ادبیات ایران، فراهم می‌سازد. (الأمیر، ۲۰۱۰م)

انتشارات الجمل در سال ۲۰۱۷ م، کتاب صادق هدایت: الأعمال القصصيه الكامله را منتشر می‌کند. این اثر که توسط غسان حمدان، پژوهشگر و مترجم عراقی، گردآوری و ترجمه شده است، مجموعه‌ای از داستان‌های هدایت را دربرمی‌گیرد. ترجمه‌های حمدان، با افزودن تحلیل‌های تخصصی، به خوانندگان عرب کمک می‌کند تا عمق معانی و نمادهای آثار هدایت را بهتر درک کنند. (حمدان، ۲۰۱۷م)

در همان سال، احمد موسی مجموعه‌ي داستانی مادر عزیزم، چه خبر؟ از علی‌اشرف درویشیان را كه شامل ۱۲ داستان کوتاه است، ترجمه می‌کند و انتشارات الربیع در قاهره منتشر می‌نماید. این كتاب، انعکاسی از تجربه‌های غنی انسانی در بستر اجتماعی ایران است. (درویشیان، ۲۰۱۷م)

در سال ۲۰۱۹م، کتاب ديگري با عنوان ربيع كتماندو الأزرق: أنطولوجيا القصه الإيرانيه الحديثه از احمد موسي با گزیده‌ای از داستان‌های کوتاه نویسندگان نوین ایرانی منتشر می‌شود كه دریچه‌ای باز برای شناخت بهتر فرهنگ و جامعه‌ي ایران به خوانندگان عرب ارائه می‌دهد. (موسی، ۲۰۱۹م)

در سال ۲۰۲۱ میلادی نیز، انتشارات خطوط و ظلال للنشر در اردن، کتاب غرف غارقه في الصمت والظلام را که توسط دکتر عبدالکریم جرادات ترجمه شده است، منتشر مي‌كند. اين اثر، شامل نُه داستان کوتاه از نویسندگان برجسته‌ي ایرانی با موضوعاتی همچون رنج و مبارزه‌ي زنان ایرانی در بستر اجتماعی و فرهنگی جامعه است. (جرادات، ۲۰۲۱م) درواقع؛ این ترجمه با تمرکز بر موضوعاتی چون نقش زنان در جامعه و چالش‌های آنان، تصویری واقع‌گرایانه از جامعه‌ی ایران، ارائه مي‌دهد.

در نتيجه، ترجمه‌ي داستان‌های کوتاه فارسی به عربی، نه‌تنها به تقویت ارتباط فرهنگی میان ایران و جهان عرب کمک مي‌كند، بلکه نقش بی‌بدیلی در گسترش و عمق‌بخشی به ادبیات عربی ایفا مي‌نمايد. این ترجمه‌ها، با بازتاب لایه‌های مختلف فرهنگی، تمدنی و اجتماعی، بستری برای درک متقابل و تعامل سازنده میان این دو فرهنگ غنی فراهم مي‌كند. چنین ترجمه‌هایی به‌طور مستقیم نشان‌دهنده‌ي پیوندهای عمیق تاریخی و فرهنگی میان ملت‌های عرب و ایرانی است و می‌توان آن را گامی مؤثر در مسیر مستحکم‌نمودن روابط فرهنگی و تقویت تنوع ادبیات جهانی دانست.

2.2. نقد و بررسی ترجمه‌ی عربی گزیده‌ای از داستان‌های کوتاه صادق هدایت؛ «سگ ولگرد» و «داش آکل»

صادق هدایت (1330ـ 1281)، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان معاصر ایران است که آثارش به عنوان گنجینه‌ای از ادبیات مدرن فارسی شناخته می‌شود. هدایت نه‌تنها در عرصه‌ی رمان‌نویسی بلکه در زمینه‌ی داستان کوتاه نیز آثاری عمیق و تأثیرگذار دارد. داستان‌های کوتاه او با درون‌مایه‌هایی چون تنهایی، بی‌معنایی زندگی، بحران هویت و جست‌وجوی معنا، تجلی‌گر دغدغه‌های انسانی و فلسفی است که با بهره‌گیری از زبانی نو و ساختاری خلاقانه، به‌تصویر کشیده می‌شوند. مجموعه­های داستانی کوتاه و بلند بسیاری از صادق هدایت به جای مانده است که هرکدام در عالم داستان­نویسی، در ردیف بهترین و برجسته­ترین آثار ادبی فارسی محسوب می­شوند. مجموعه داستان‌های کوتاه او مانند: زنده به‌گور (1309)، سه‌قطره خون (1311)، سایه‌روشن (1312)، وغ‌وغ ساهاب (1313)، سگ ولگرد (1321)، ولنگاری (1323) و داستان‌های بلند علویه‌خانم (1312)، بوف کور (1315) در هند و (1320) در تهران، حاجی‌آقا (1324)،) فردا (1325)، توپ مرواری (1327) از معروف‌ترین آثار هدایت هستند که همچنان مورد بحث و بررسی‌های فراوان قرار می‌گیرند. (عبداللهیان، 1378: 46ـ 45)

داستان‌های هدایت از نظر محتوا دو دسته­اند. او در برخی آثار، مانند زنده به‌گور، سه‌قطره خون و بوف کور از دیدگاه یک راوی آشفته‌ذهن و حساس، رنج­ها و ناامیدی­های روشنفکران روزگار خود را به شیوه­ای سمبلیک توصیف می­کند و اندیشه­ها و احساسات درونی و توهم­های رؤیاگونه­ی خود را شرح می­دهد. در این‌گونه داستان‌ها، وی در ردیف نویسندگانی چون کافکا و آلن‌پو قرار می­گیرد. (میرعابدینی ، ١۴۰۰: ١۷۶)

هدایت در اين‌گونه داستان‌ها، بر تصویر حالات درونی و انگیزه­های روانی رفتارهای انسان­ها تأکید مي‌كند و به جست‌وجو در درون ذهن آدم­ها مي‌پردازد. در این داستان­ها، حالت روحی و هیجانی خاص بر نویسنده حاکم است و فضای داستان سرشار از وحشت و اضطراب و سرگردانی است؛ حالتی مالیخولیایی و جنون‌آمیز. او در بخش دیگری از داستان‌هایش مانند سایه‌روشن، علویه‌خانم، ولنگاری و داستان بلند حاجی‌آقا، به زندگی مردم کوچه و بازار مي‌پردازد و شخصیت­های مختلف مردم زمانه­ی خود را به‌تصویر مي‌كشد. (ده‌بزرگی، ١٣٨۶: ۶۷) در کنار آنها، داستان‌های کوتاه «سگ ولگرد» و «داش آکل» نیز نقش پررنگی در تحول ادبیات معاصر فارسی، دارند.

هدایت در داستان‌های کوتاه «سگ ولگرد» و «داش آکل» دنیایی را خلق می‌کند که در آن مفاهیم فلسفی، رنج‌های انسانی و بحران‌های روانی با زبان ساده و محاوره‌ای آمیخته شده‌اند. زبان هدایت، که گاه با طنزی تلخ و گاه با استعاره‌های عمیق همراه است، نه‌تنها بازتاب‌دهنده‌ی روح زمانه‌ی او، بلکه آینه‌ای از پیچیدگی‌های فرهنگی و اجتماعی ایران است.

هدایت در نوشتن، ویژگی‌هایی چون دقت در انتخاب واژگان، پیوند عمیق میان فرم و محتوا و ساختار غیرخطی روایت را به‌کار می‌گیرد. او با الهام از مکتب‌های ادبی مانند سوررئالیسم(3)، رئالیسم اجتماعی و به‌ویژه تأثیرات فلسفه‌های غربی، به‌خصوص ناتورالیسم(4)و اگزیستانسیالیسم(5)، داستان‌هایش را با نگرش‌های جدیدی نسبت به انسان و جامعه در دوران خود، می‌نویسد. داستان‌های او به‌طور کلی کوتاه هستند و در آنها به مسائلی چون بحران‌های فردی و اجتماعی، در قالب روایاتی کم‌کلام و پرمحتوا، پرداخته می‌شود.

در این میان، بررسی ترجمه‌های عربی داستان‌های کوتاه صادق هدایت در قالب یک پژوهش ادبی می‌تواند نشان‌دهنده‌ی چگونگی انتقال و بازتاب این ویژگی‌های برجسته به زبان و فرهنگ‌های دیگر باشد. ترجمه‌های عربی آثار او به‌ویژه در کشورهای عربی به‌مثابه‌ی یک پل ارتباطی میان فرهنگ ایرانی و عربی است و هم‌زمان پیچیدگی‌های خاص خود را در برخورد با مسائلی همچون مفاهیم فلسفی، اجتماعی و زبانی به همراه دارد. از این‌رو، نقد و بررسی ترجمه‌های عربی داستان‌های کوتاه هدایت می‌تواند به درک بهتر نحوه‌ی تعامل میان ادبیات ایرانی و عربی و چالش‌های ناشی از ترجمه‌ی‌ ادبی در آثار پیچیده، کمک کند.

1.2.2. چالش‌های زبانی و فرهنگی در ترجمه‌ی آثار هدایت

داستان‌های صادق هدایت، به‌ویژه «سگ ولگرد» و «داش آکل»، نمونه‌هایی از پیچیدگی‌های زبانی، سبکی و فرهنگی هستند که ترجمه‌ی آنها به عربی با چالش‌های بسیاری همچون تفاوت‌های زبانی، پیچیدگی‌های سبک نویسنده و تفاوت‌های فرهنگی میان زبان فارسی و عربی روبه‌رو است. یکی از مهم‌ترین این چالش‌ها، انتقال زبان محاوره‌ای و اصطلاح‌های خاص بومی و فرهنگی فارسی است که بخش مهمی از هویت شخصیت‌های داستان‌های هدایت را تشکیل می‌دهد. برای مثال، در داستان «سگ ولگرد»، حالات روانی شخصیت اصلی و ارتباط او با جامعه، از طریق ظرافت‌های زبانی به مخاطب منتقل می‌شود. در ترجمه‌های عربی این داستان، بسیاری از این ظرافت‌ها دچار حذف یا تغییر شده‌اند.

از سوی‌دیگر، فرهنگ و باورهای اجتماعی ایران که در داستان‌هایی مانند «داش آکل» به‌خوبی نمایان هستند، در برخی ترجمه‌های عربی به‌دلیل عدم درک دقیق یا فاصله‌ی فرهنگی، بازآفرینی کامل نشده‌اند. به همین‌دلیل، مخاطبان عربی گاه با تفسیری متفاوت از متن اصلی روبه‌رو می‌شوند. علاوه بر این؛ ساختارهای صرفی و نحوی زبان عربی نیز گاه باعث تغییر در سبک و آهنگ داستان‌ها می‌شوند که بر اصالت آثار، تأثیر فراوانی می‌گذارد.

درواقع؛ یکی از دشواری‌های اصلی در ترجمه‌ی آثار هدایت به عربی، انتقال دقیق زبان محاوره‌ای فارسی است. زبان محاوره‌ای بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت داستان‌های هدایت است که به شخصیت‌پردازی و القای فضای داستان کمک می‌کند. برای مثال، در «داش آکل»، شخصیت‌ها با زبانی صحبت می‌کنند که ریشه در فرهنگ عامه‌ی ایران (باستان‌گرایی) دارد. این نوع زبان، گاه در ترجمه به عربی، ساده‌سازی شده یا جای خود را به زبانی رسمی داده است که باعث از دست‌رفتن حس واقعی شخصیت‌ها و فضای داستان می‌شود.

دیگر اینکه؛ سبک هدایت، با استفاده از توصیف‌های دقیق، جمله‌های کوتاه و استعاره‌های فرهنگی، چالشی جدی برای مترجمان ایجاد می‌کند. برای مثال در «سگ ولگرد»، تصویری که از وضعیت روانی شخصیت اصلی و شرایط اجتماعی او ارائه می‌شود، نیازمند انتقال دقیق لحن و فضای حاکم بر داستان است. ترجمه‌های عربی گاه با افزودن توضیحات اضافی یا حذف بخش‌هایی از متن اصلی، سبک هدایت را تغییر می‌دهند و این امر اصالت اثر را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

و مهم‌تر اینکه، از بزرگ‌ترین چالش‌های ترجمه‌ی داستان‌های هدایت، انتقال مفاهیم فرهنگی خاص ایران است. در داستان‌های او، بسیاری از مفاهیم و اصطلاحات به فرهنگ و باورهای ایرانی مرتبط هستند که ممکن است برای مخاطبان عربی آشنا نباشند. مترجمان برای تطبیق این مفاهیم، گاه از حذف یا جایگزینی استفاده می‌کنند که به تغییر محتوای داستان منجر می‌شود. برای مثال، در داستان «داش آکل»، مفاهیمی مانند لوطی‌گری و روابط اجتماعی خاص آن زمان ایران، به‌درستی در برخی ترجمه‌های عربی منعکس نمی‌شود.

2.2.2. بررسی و نقد ترجمه‌های عربی داستان‌های کوتاه «سگ ولگرد» و «داش آکل»

هر زبان به‌عنوان یک سیستم فرهنگی، جهان‌بینی و نظام فکری خاصی را بازتاب می‌دهد. واژگان، عبارت‌ها، اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها اغلب ریشه در تاریخ، اسطوره‌، مذهب و تجربه‌های مشترک مردمان یک فرهنگ دارند. گاهی این عناصر در زبان مقصد وجود ندارند و مترجم باید معنای فرهنگی آنها را درک کند و معادلی پیدا نماید که همان احساس و مفهوم را منتقل کند.

بسیاری از مفاهیم بومی و فرهنگی در یک زبان، ترجمه‌ی مستقیم و دقيقي در زبان دیگر ندارند. این موارد اغلب شامل اصطلاحات محلی، باورهای خاص یا سنت‌ها و واژگان فرهنگي می‌شود که مختص به یک فرهنگ هستند. مترجم در اینجا باید بین انتخاب معادل معنایی، توضیح اضافی یا استفاده از واژه‌ی اصلی، توازن برقرار کند.

ساختارهای دستوری زبان‌ها نیز می‌توانند بازتاب‌دهنده‌ی نگاه فرهنگی باشند. زبان‌هایی که ترتیب واژگان یا ابزارهای دستوری متفاوتی دارند، اغلب نگاه متفاوتی به روابط انسانی، زمان و یا جنسیت دارند. ترجمه‌ی این ساختارها به زبان مقصد ممکن است چالش‌برانگیز باشد. دیگر اینکه؛ زبان‌ها اغلب حامل ایدئولوژی‌ها، ارزش‌های سیاسی و دیدگاه‌های فرهنگی خاص هستند. ترجمه‌ی یک متن، به‌ویژه آثار ادبی و فرهنگی، می‌تواند این دیدگاه‌ها را برجسته کند یا تغییر دهد. مترجم باید مراقب باشد که با انتخاب واژگان و سبک ترجمه، پیام اصلی نویسنده را بدون تحریف، منتقل کند.

یکی ديگر از چالش‌های اساسی در ترجمه‌ی فرهنگی، حفظ اصالت فرهنگ مبدأ است. مترجم باید به‌گونه‌ای رفتار کند که متن ترجمه‌شده نه‌تنها قابل درک باشد، بلکه بتواند هویت فرهنگی متن مبدأ را نیز حفظ کند. این امر می‌تواند برای مترجمان چالشی بزرگ باشد؛ زیرا باید بین انتقال پیام و حفظ ویژگی‌های فرهنگی تعادل برقرار کنند.

بنابراین؛ ترجمه به‌عنوان یک فرآیند فرهنگی، با چالش‌های مختلفی در زمینه‌ي انتقال مفاهیم، ارزش‌ها و ویژگی‌های فرهنگی روبه‌رو است. مترجم باید به‌طور دقیق به این تفاوت‌های فرهنگی توجه کند و با انتخاب مناسب‌ترین روش‌های ترجمه، پیام‌های فرهنگی را بدون تحریف و سوء‌تفاهم به خوانندگان زبان مقصد منتقل کند. این فرآیند نیاز به دقت، دانش فرهنگی و توانایی‌های زبانی بالایی دارد؛ از این‌رو، ترجمه تنها یک عمل زبانی نیست، بلکه یک عمل فرهنگی پیچیده است. در ادامه؛ به تحليل و نقد ترجمه‌‌هاي انجام‌شده از گزیده‌های داستان‌هاي كوتاه «سگ ولگرد» و «داش آكل»، با درنظرگرفتن ماهيت فرهنگي زبان‌ها و چالش‌هاي ترجمه به‌عنوان فرآيندي فراتر از زبان و پلي ميان فرهنگ‌ها، مي‌پردازيم.

1.2.2.2. بررسی و تحلیل گزیده‌ی داستان کوتاه «سگ ولگردِ»

داستان «سگ ولگرد» یکی از مشهورترین داستان‌های کوتاه صادق هدایت است. این اثر نمونه‌ای درخشان از سبک فلسفی و ژرف‌اندیشی هدایت به‌شمار می‌رود که در بسیاری از نوشته‌های او دیده می‌شود. در این داستان، هدایت با هنرمندی خاص خود، به بازتاب وضعیت اسفبار فرد در جامعه‌ی مدرن با مفاهیمی همچون بیگانگی و پوچی وجودی، می‌پردازد.

«سگ ولگرد» در سال 1321 هـ.ش (1942م)، زمانی که هدایت با چالش‌های روانی و اجتماعی متعددی دست‌وپنجه نرم می‌کند، منتشر می‌شود. این دوران مصادف با تحولات گسترده‌ی سیاسی و اجتماعی در ایران است؛ جریاناتی که تأثیری عمیق بر هویت فردی و جمعی مردم بر جای می‌گذارد. گزیده‌ای از متن این داستان کوتاه برای نقد و تحلیل، آورده می‌شود:

اين یک سگ اسکاتلندی بود که پوزه‌ی‌ کاه‌دودی و به پاهايش خال سياه داشت، مثل اينکه در لجن‌زار دويده، به او شتک زده بود. گوش­های بلبله، دُم براغ، موهای تابدار چرک داشت و دو چشم باهوش آدمی در پوزه­ی پشم‌آلود او می­درخشید. در ته چشم­های او يک روح انسانی ديده می‌شد، در نيم‌شبی که زندگی او را فراگرفته بود، يک‌چيز بی­پايان در چشم­هايش موج می‌زد و پيامی با خود داشت که نمی­توان آن را دريافت، ولی پشت نی‌نی چشم او گير کرده بود. آن نه روشنايی و نه رنگ بود؛ يک‌چيز باورنکردنی مثل همان چيزی که در چشمان آهوی زخمی ديده می­شود، بود. نه تنها يک تشابه بين چشم­های او و انسان وجود داشت، بلکه يک نوع تساوی ديده می­شد. دو چشم ميشی پر از درد و زجر و انتظار که فقط در پوزه­ی يک سگ سرگردان ممکن است ديده شود. (هدایت، الف ١٣٨٣: 12)

در این داستان، سگ ولگرد فقط حیوانی گم‌شده در خیابان نیست؛ بلکه نمادی از بیگانگی وجودی است. در بسیاری از فرهنگ‌ها، سگ به‌عنوان نماد وفاداری و فداکاری شناخته می‌شود، اما هدایت در این داستان، سگی را به‌تصویر می‌کشد که فاقد هدف و جهت است؛ تصویری که انعکاسی از وضعیت انسان مدرن است؛ انسانی که در پوچی روانی و فکری گرفتار آمده است.

از وقتی‌که در اين جهنم‌دره افتاده بود، دو زمستان می­گذشت که يک شکم سير غذا نخورده بود، يک خواب راحت  نکرده بود، شهوتش و احساساتش خفه شده بود، يک نفر پيدا نشده بود که دست نوازشی روی سر او  بکشد، يک‌نفر توی چشم­های او نگاه  نکرده بود. گرچه آدم­های اينجا ظاهراً شبيه صاحبش بودند، ولی به‌نظر می­آمد که احساسات و اخلاق و رفتار صاحبش با اينها زمين تا آسمان فرق داشت. مثل این بود که آدم‌هایی که سابق با آنها محشور بود، به دنیای او نزدیکتر بودند، دردها و احساسات او را بهتر می­فهمیدند و از او حمایت می­کردند. (همان : 14)

سبک ادبی هدایت در این اثر با تأکید بر جزئیات دقیق، چه در توصیف‌ها و چه در بیان اندیشه‌های شخصیت‌ها، جلوه‌گر می‌شود. هدایت در «سگ ولگرد» با بهره‌گیری از تصویرهای ديداري و تفکرات فلسفی که در تأملات راوی نمودار می‌شود، داستان را به زبانی روان و بی‌پیرایه روایت می‌کند. درواقع؛ این داستان، چه از نظر محتوای فلسفی و چه از منظر تکنیک‌های ادبی، نمونه‌ای درخشان از هنر داستان‌نویسی صادق هدایت است و به‌خوبی بیانگر دغدغه‌های فکری و اجتماعی او به‌عنوان یکی از پیشگامان ادبیات معاصر ایران می‌باشد.

داستان «سگ ولگرد» مورد توجه بسیاری از پژوهشگران و مترجمان غیرایرانی به‌ویژه عرب از جمله ابراهیم الدسوقی شتا، عارف الزغلول، بسام ربابعه، غسان حمدان، عباس رضوی و دیگران قرار می‌گیرد و به زبان عربی ترجمه می‌شود. در ادامه؛ به بررسی و نقد ترجمه‌های عربی ابراهیم الدسوقی شتا و عباس رضوی از این داستان، می‌پردازیم.

(جهت دانلود فایل اصل مقاله به فرمت پی دی اف، کلیک نمایید)

ـ تحلیل و نقد ترجمه‌ی عربی داستان «سگ ولگرد» از ابراهیم الدسوقی شتا (سبکی، زبانی و معنایی)

ابراهیم الدسوقی شتا، از مترجمان برجسته‌ی عربی، در ترجمه‌ی داستان کوتاه «سگ ولگرد» اثر صادق هدایت، توانسته است با دقت و مهارت، بخش قابل‌توجهی از بار معنایی و احساسی متن اصلی را به زبان عربی منتقل کند. با این‌حال، در برخی از موارد، انتخاب واژگان و ساختار جمله‌ها می‌توانست با دقت و شفافیت بیشتری به عمق مفاهیم فلسفی و روان‌شناختی این اثر برسد. در این نقد، به بررسی دقیق‌تر ترجمه‌ی شتا می‌پردازیم و نقاط قوت و ضعف آن را از منظر زبانی، ادبی و معنایی مورد تحلیل قرار می‌دهیم.

کان كلباً اسكوتلنديّاً له فم طويل اسود، وقدم ذو نقط سوداء، وكأنه عدا في طين  فتلطّخ به. وكان ذا أذن شبه مخروطيّة، و ذيل لامع، وشعر ملتو قذر، وفي وجهه الخشن ذو الشعر الكثيف كانت عيناه تبرقان بذكاء آدميّ، وفي الليل المدلهمّ الذي جلل حياته، وكانت عيناه تبوحان بمعان غامضة لا يمكن ادراكها، غير أنها كانت شيئاً يختفي وراء إنسان عينيه، لم يكن هذا الشيء بصيصاً من نور، ولا لوناً، ولكنه كان شيئاً آخر لا يُصدق، كالذي يبدو في عين الغزال الجريح، ولم يكن بين عينيه و بين عين الانسان تشابه فحسب، بل كان بينهما مساواة تامّة ايضاً، عينان واسعتان عسليّتان مليئتان بالألم والإنتظار اللّذين يمكن رؤيتهما فقط في وجه كلب شريد … . (الدسوقي شتا، ١۹۷۶ م: ١۹٨)

ومنذ أن وقع في وادي هذا الجحيم، مرّعليه شتاءإن لم يأكل ملأ بطنه مرّة واحدة فيهما، ولم ينم نومة مريحة واحدة، وقد اختف شهواته وإحساساته، ولم يجد شخصاً يربّت على رأسه بيد حانية، لم ينظر إلى أعماق عينيه، الناس هنا ولو أنّهم يشبهون صاحبه في الظاهر، ألاّ أنه يبدو أنّ إحساسات صاحبه وسلوكه وأخلاقه تبعد عنهم بعد السّماء عن الأرض، كأنّما كان الناس الذين عاش بينهم قبلاً أقرب إلى دنياه، كانوا يفهمونه آلامه وإحساساته جيّداً، وكانوا يحمونه … . (همان ، ٢۰۰)

در ترجمه‌ی عربی داستان «سگ ولگرد» توسط ابراهیم الدسوقی شتا، چندین نکته‌ی زبانی و معنایی وجود دارد که توجه به آنها می‌تواند به بهبود کیفیت ترجمه کمک کند. در این نقد، به بررسی دقیق اشتباه‌ها و تحریف‌های موجود در ترجمه پرداخته می‌شود. این موارد، هم از نظر زبانی و هم از نظر حفظ معنای اصلی متن و سبک آن، اهمیت دارند و تأثیر زیادی بر درک صحیح خوانندگان جهان عرب از اثر می‌گذارند.

ـ در ترجمه‌ی عبارت «این يك سگ اسکاتلندی بود»، کلمه‌ی «این» که به معنی «هذا» در زبان عربی است، از متن حذف شده است. حذف این کلمه باعث ایجاد نقصی در دقت معنایی می‌شود.

ـ ترجمه‌ی «پوزه» به «فم؛ دهان» در عبارت «پوزه‌ی کاه‌دودی»؛ اشتباه در ترجمه‌ی واژه است. در حالی‌که معنای صحیح این واژه در زبان عربی «خطم؛ پوزه» است. این اشتباه واژگانی می‌تواند تصویر درست فیزیکی سگ را مخدوش کند. بنابراین می‌باید «خطمه» گفته می‌شد نه «فم الکلب».

ـ واژه‌ی «ذو» در عبارت «قدم ذو نقاط سوداء»، به صورت مذکر ترجمه شده است، در حالی‌که «قدم» مؤنث است و باید به صورت «ذَت» یا «ذي» استفاده می‌شد، که این اشتباه دستوری و زبانی است. همچنین مترجم، کلمه­ى «ذو» در عبارت «وفي وجهه الخشن ذو الشعر الكثيف» را صفت کلمه‌ی «وجه» قرار داده است، با اینکه این کلمه در متن به صورت اسم مجرور آمده است. بنابراین؛ باید «ذي» نوشته شود نه «ذا» که این نیز یک اشتباه ساختاری و زبانی است.

ـ واژه‌ی «طويل» در عبارت «کان کلباً اسکوتلندیّاً له فم طويل اسود»، به عنوان توضیحی اضافی در ترجمه‌ی عربی آمده است که نیازی به ذکر آن نیست و بهتر بود از آن صرف‌نظر می‌شد تا دقت بیشتر حفظ شود.

ـ واژه‌ی «لجن‌زار» در متن فارسی «مثل اینکه در لجن‌زار دویده» به معنای «مستنقع» است، اما در ترجمه به «طین؛ گِل» ترجمه شده که تحریفی معنایی به‌وجود می‌آورد. «لجن‌زار» مفهومی عمیق‌تر و حاکی از شرایط دشوار و نامطلوب است که در ترجمه‌ی عربی به‌درستی منتقل نمی‌شود و معنای مفهومی متن را تغییر می‌دهد.

ـ در متن فارسی، فعل «شتک زده بود» به معنای «آلوده‌شدن به گِل و لجن» است، ولی در ترجمه‌ی عربی ابراهیم الدسوقی شتا، به «تلطّخ؛ لکه‌دارشدن» ترجمه شده است که تغییر و تحریف معنایی دارد. همچنین فعل «شتک زده بود» باید به صورت گذشته‌ی دور (بعید) ترجمه می‌شد تا لحن درست حفظ شود، اما در ترجمه‌ی عربی به صورت گذشته‌ی ساده آورده شده که این نیز تحریفی معنانی و زبانی است.

ـ واژه‌ی «بلبله» در عبارت فارسی «گوش‌های بلبله» باید به معنای «گوش‌های شبیه به ابریق» یا «کالإبریق» ترجمه می‌شد. در این ترجمه، انتخاب «مخروطيّ» با معنا تطابق ندارد و این نیز تحریف معنایی است.

ـ واژه‌ی «تابدار» که در عبارت فارسی «موهای تابدار چرک داشت» آمده است، در عربی به معنای «متموج» است؛ در حالی‌که مترجم، «ملتو؛ پیچیده» ترجمه کرده است که این نیز تحریف معنایی محسوب می‌شود.

– در عبارت «وفي وجهه الخشن» تحریف معنایی شده است. واژه­ى «خشن» در این عبارت؛ توضیحی اضافى در ترجمه است.

ـ در بخش‌هایی از ترجمه، برخی از عبارت‌ها و جمله‌ها حذف شده و یا تغییر یافته‌اند، مانند: عبارت «در ته چشم‌های او یک روح انسانی دیده می‌شد» که این عبارت در متن اصلی بار معنایی عمیقی دارد، در حالی‌که در ترجمه‌ی عربی حذف شده است. این بخش درک دقیق‌تری از وضعیت درونی سگ و ارتباط آن با انسان‌ها را فراهم می‌آورد و حذف آن موجب از دست‌رفتن جزئیات مهمی از فضای داستان می‌شود.

ـ ترجمه‌ی اشتباه واژه‌ی «پیام» در عبارت «پيامی با خود داشت» به «معان؛ معانی»، تحریف معنایی محسوب می‌شود، در حالی‌که بهتر بود از واژه‌ی «رساله؛ پیام» به جای «معان» استفاده می‌شد.

– واژه­ى «غامضه» که در عبارت «وكانت عيناه تبوحان بمعان غامضه» آمده است، توضیحی اضافى در ترجمه است.

ـ واژه‌ی «بصیص» در عبارت عربی «لم‌یکن هذا الشیء بصیصاً من نور» که به معنای «نور کم» است و واژه‌ی «إنسان» در عبارت «غیر أنها کانت شیئاً یختفی وراء إنسان عینیه»؛ در ترجمه‌ی عربی، اضافی است و معنای اصلی جمله را تغییر می‌دهند. این اضافه‌ها باعث می‌شود که لحن اصلی و فضای فلسفی متن از دست برود.

ـ  واژه‌ی «نی‌نی» در عبارت «ولی پشت نی‌نی چشم او گیر کرده بود» به «عينيه؛ چشم» ترجمه شده است که معنای دقیق آن «بؤبؤ؛ شیشه‌ی چشم» می‌باشد. این تغییر معنایی باعث تحریف در انتقال تصویر درست می‌شود.

ـ واژه‌ی «آهوی زخمی» در عبارت فارسی «در چشمان آهوی زخمی دیده می‌شود» به «الغزال الجريح» ترجمه شده است؛ در حالی‌که در متن اصلی به صورت نکره «غزال جريح» آمده است. این تغییر و تحریف، لحن داستان را تغییر می‌دهد و از آن معنای خاصی برداشت می‌شود.

ـ واژه‌ی «تامه» در عبارت «بل کان بینهما مساواه تامّه»، توضیحی اضافی است که در متن فارسی اشاره‌ای به آن نشده است.

ـ واژه‌ی «زجر» که در عبارت «دو چشم میشی پر از درد و زجر و انتظار» آمده و واژه‌ی «دره» در عبارت «در این جهنم‌دره افتاده بود»، در ترجمه‌ی عربی حذف شده‌اند که باعث کاهش دقت معنایی می‌شود.

ـ واژه­‌های «وادي» در عبارت «و منذ أن‌وقع في وادي هذا الجحيم» و «نومه» در عبارت «ولم ينم نومه مريحه واحده»، در متن ترجمه،‌ اضافه شده است.

ـ فعل «خفه شده بود» که در متن عربی به معنای «اختنق؛ خفه‌شدن» است، به اشتباه به «اختفت؛ پنهان‌شدن» ترجمه شده است که این نیز تحریف معنایی به‌شمار می‌رود.

ـ در عبارت «از وقتی‌ که در این جهنم‌دره افتاده بود»، فعل «بود» به اشتباه به «عاش؛ زندگی می‌کرد» ترجمه شده است که این نیز تحریفی معنایی است. در حالی‌که باید از فعل «كان؛ بود» استفاده می‌شد تا معنای دقیق‌تری منتقل شود.

ـ در جمله‌ی «يفهمونه آلامه»، حرف «ه» اضافه شده است که اشتباه زبانی به‌شمار می‌رود. در واقع؛ باید «يفهمون آلامه» نوشته‌ می‌شد. این تغییر در ضمیر، موجب می‌شود معنی جمله به اشتباه فهميده شود.

اختلاف ظرافت‌ها در ترجمه به‌ویژه در آثار نویسندگانی چون هدایت که بر جزئیات و ابعاد روان‌شناختی شخصیت‌ها تأکید دارند، می‌تواند تغییرات ظریف، اما مؤثری ایجاد کند. از آنجاکه یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی داستان «سگ ولگرد»، پیچیدگی‌های فلسفی و روان‌شناختی آن است و هدایت در این داستان با استفاده از جزئیات تصویری و توصیف‌های دقیق، ابعاد عمیقی از درون‌مایه‌های انسانی، احساسات درونی و پوچی وجودی را به‌تصویر می‌کشد، در ترجمه‌ی الدسوقي شتا، در بعضی از مواقع لایه‌های این مفاهیم به‌طور کامل منتقل نمی‌شود. با این‌حال؛ ترجمه‌ی او از نظر ساختار جملات به‌طور کلی روان و قابل فهم است و هیچ‌گونه پیچیدگی غیرضروری در آن دیده نمی‌شود. این ویژگی باعث می‌شود که خواننده‌ی عرب به‌‌راحتی با متن ارتباط برقرار کند. از این‌رو، در برخی بخش‌ها که داستان به جنبه‌های فلسفی و ذهنی سگ می‌پردازد، ترجمه مي‌تواند لحن پیچیده‌تر و عمیق‌تری پیدا کند تا بیشتر با فضای سرد و تنهایی داستان هم‌خوانی داشته باشد.

درنهایت، باید گفت که مترجم در بیشتر موارد توانسته روح و لحن اصلی داستان هدایت را به‌خوبی حفظ کند. ترجمه‌ی شتا از نظر انتقال پیام‌های اصلی داستان، مانند بیگانگی، تنهایی و ناامیدی، موفق است. اما در برخی موارد، که متن اصلی به عمق روحی شخصیت و احساسات پیچیده‌ی آن پرداخته، ترجمه نیاز به دقت بیشتری دارد تا این مفاهیم به‌طور دقیق و شفاف در زبان عربی بازتاب یابد. درواقع؛ باید گفت که ترجمه‌ی ابراهیم الدسوقی شتا از داستان «سگ ولگرد» با وجود برخی نقاط قوت، دچار تحریفات معنایی، دستوری و سبکی قابل‌توجهی است که می‌تواند فهم خواننده‌ی خود را از داستان تحت‌تأثیر قرار دهد. این تحریف‌ها و اشتباه‌ها اگر اصلاح شوند، ترجمه‌ی دقیق‌تری از اثر هدایت در زبان عربی به‌دست خواهد آمد که مي‌تواند پیام‌های فلسفی، روان‌شناختی و عاطفی متن اصلی را منتقل کند.

ـ تحلیل و نقد ترجمه‌ی عربی داستان «سگ ولگرد» از عباس رضوی (سبکی، زبانی و معنایی)

عباس رضوی، مترجم برجسته ایرانی، یکی از چهره‌های مهم در ترجمه‌ی آثار ادبیات فارسی به زبان عربی است. وی با بهره‌گیری از دانش عمیق خود در زبان و ادبیات فارسی و عربی، به‌ویژه در انتقال آثار نویسندگان بزرگ ایرانی مانند صادق هدایت به زبان عربی، نقشی مهم در معرفی ادبیات فارسی به جهان عرب ایفا مي‌كند.

ترجمه‌ی داستان‌های صادق هدایت از جمله مجموعه‌ی «سگ ولگرد» توسط عباس رضوی، نمونه‌ای از دقت و تعهد او به حفظ اصالت و زیبایی متن اصلی است. رضوی تلاش مي‌كند تا ضمن وفاداری به متن فارسی، مفاهیم، احساسات و ظرایف فرهنگی موجود در آثار هدایت را به خوانندگان عرب منتقل کند. درواقع؛ فعالیت‌های ترجمه‌ای عباس رضوی، گامی مؤثر در تقویت ارتباط فرهنگی میان ایران و جهان عرب به‌شمار می‌آید كه او را به عنوان یکی از مترجمان پیشگام و تأثیرگذار در این حوزه، معرفی می‌کند.

کان كلباً اسكوتلنديّاً ذا فم رماديّ دخانيّ، وتوجد على قوائمه بقع سوداء، وكأنه قد ركض في الوحل  فعلقت بها حيوانات صغيرة. كانت له أذنان متدلّيتان، ذو ذنب منتصب، وشعر مجعّد متّسخ، وعينان بذكاء الإنسان. فمه مملوء بالشعر، في قعر عينه تُلاحِظ روحاً إنسانيةً، في منتصف ليلة حيث ملأت الحياة كلّ وجوده، لمع في عينيه شيء يتعدّى مدّ البصر، وكان يحمل رسالة ما كان يمكن تسلُّمها أو التعرّف على ماهيّتها، غير أنّها كانت عالقة خلف لؤلؤتي عينيه. لم يكن شفافاً ولا لوناً، بل شيء آخر لا يُصدق، كالشيء الذي يلاحظ  في عيني الغزال الجريح. لم يقتصر الأمر على التشابه بين عينيه و بينهما لدى الإنسان وإنما كان هناك نوع من التساوي بين الاثنين. عينان عسليّتان مليئتان بالألم والحزن والإنتظار الذي يمكن مشاهدته فقط في خطم كلب شريد … . (حاكمى، ٢۰۰۵ : ٢۴٨)

منذ أن سقط في هذه النار البعيدة، انقضى شتاءان دون أن يأكل ولو لمرّة واحدة إلى حد الشّبع، لم تكن له ولا حتى نومة مريحة واحدة، قد طُمست شهوته وتلاشت أحاسيسه، لم يظهر شخص يمسح بيده على رأسه، لم يقم أحد بالنظر إلى داخل عينيه، رغم أنّ النّاس هنا يبدون في الظاهر كصاحبه لكنّه على ما يظهر أنّ مشاعر صاحبه وأخلاقه وسلوكه تختلف عن هؤلاء بما بين السّماء والأرض، وكأنّ النّاس الذين كان محشوراً معهم في السابق كانوا قريبين من عالمه ويدركون بشكل أفضل آلامه وأحاسيسه ويحامون عنه … . (همان : ٢۴۹)

اگرچه عباس رضوی در ترجمه‌ي خود، تلاش‌هایی برای انتقال بار معنایی و احساسی متن اصلی می‌نماید، اما در برخی بخش‌ها تغییراتی در انتخاب واژگان و ساختار جمله‌ها مشاهده می‌شود که منجر به تحریف‌های معنایی و انحراف‌هایی سبکی و زبانی می‌گردد. در ادامه، تحلیل و نقد دقیق‌تر بر تحریف‌های زبانی، معنایی و سبکی رضوي آورده می‌شود:

– در عبارت ترجمه‌شده‌ی «فعلقت بها حيوانات صغيره»، واژه­ى «حیوانات صغیره»، به‌صورت اضافی آمده است.

– واژه­ى «بلبله» كه در متن فارسی به «گوش­های بلبله» اشاره دارد، در ترجمه به «متدلّيتان» ترجمه شده است؛ در حالی‌که معنای آن «كالإبريق» مى­باشد و اين يک تحريف معنايى به‌شمار مى­رود.

– مترجم، عبارت «در پوزه‌ی پشم‌آلود او می‌درخشيد» را از ترجمه‌ی خود، حذف كرده است.

– در ترجمه‌ی رضوی، فعل مجهول «ديده مى­شود» به صورت فعل معلوم «تُلاحظ» ترجمه شده است، در حالی‌که باید به صورت فعل مجهول «يُرى، تُرى» ترجمه می­شد که این نیز یک تحریف معنایی و سبكى است.

– مترجم، عبارت فارسی «زندگی، او را فراگرفته بود» را به عبارت «ملأت الحياة كلّ وجوده» ترجمه کرده است كه معنی «كلّ وجوده» در متن فارسی نیست و مترجم آن را به ترجمه اضافه کرده است.

– واژه­ى «بی‌پایان» كه در عبارت فارسی «يک‌چيز بی‌پايان» آمده، در معناى «یتعدی مد البصر» ترجمه شده است، در حالی‌که معنای آن «بلانهایه» مى­باشد که در این‌جا نیز تحريف معنايى صورت گرفته است..

– در این ترجمه، فعل «موج می‌زند» به «لمع» ترجمه شده و زمان فعل را از زمان حال به گذشته تبدیل کرده است که یک تحریف سبکی و معنایی می‌باشد.

– «با خود» که معنای آن در عربی «معه» مى­باشد، از متن ترجمه‌ي رضوي حذف شده است.

– عبارت «التعرّف على ماهيتها»، اضافه‌ی توضیحی در متن است و این اضافه حاوی یک اشتباه زبانی است؛ زیرا فعل «التعرّف» به‌خودی خود متعدی است و نیازی به حرف اضافه ندارد و باید «يتعرّف ماهيتها» ترجمه می‌شد.

– فعل «دریافت» به «تسلّم» ترجمه شده، ولى معنای آن در این جمله «فهمیدن و درک‌کردن» است و این یک نيز یک تحریف معنایی است.

– مترجم، «نی‌نی» را به «لؤلؤتي عينيه» ترجمه كرده، در حالی‌که معنای آن «بؤبؤ العين» است. بنابراین او معنی را تحریف می‌کند و کلمه را به صورت مثنى می‌آورد، در حالی‌که در متن فارسی به صورت مفرد آمده است.

– عبارت «چشم او» به معنای «عينه» در متن فارسی به صورت مفرد است، اما در ترجمه، «عينيه؛ دو چشم او»، به صورت مثنی آمده است. این یکی دیگر از اشتباه‌های سبکی است که در آن مترجم مثنی و مفرد را درهم آمیخته است.

– واژه­ى «آهوى زخمى» در عبارت «در چشمان آهوی زخمی ديده می­شود»، به صورت معرفه‌ی «الغزال الجريح» ترجمه شده، در حالی‌که باید به صورت نكره «غزال جريح» ترجمه می‌شد.

– کلمه­ی «زجر» در زبان عربی به معنای «أذی» می‌باشد که در ترجمه‌ی رضوی واژه‌ی «حزن» آمده که باعث تحریف معنایی شده است.

– کلمه­ی «جهنم» به «نار؛ آتش» ترجمه شده است و این یک تحریف معنایی جزئی است.

– مترجم، کلمه­ی «دره» را صفت «جهنم» قرار می‌دهد که قید مکان است و نشان می­دهد مکانی که امروز در آن قرار دارد، چقدر با مکانی که قبلاً در آن زندگی می‌کرد، فاصله دارد.

– جمله­ی «لم‌تكن له و لا حتى نومه مريحه واحده» باید به سبک زبانی بهتری بیان شود.

– فعل «خفه شده بود» به «طُمست» ترجمه شده و این از نظر معنایی صحیح است، ولى اين فعل در متن فارسى به‌صورت «معلوم» است که مترجم آن را «مجهول» آورده و این نیز نوعی تحریف سبکی است.

 – افزودن فعل «تلاشت» یک اضافه‌ي غیرموجه در متن است.

– مترجم، کلمه­ى «نوازشی» را که به معنای «حانيه، مُلاطِفَه، مُداعِبه» است، از متن حذف کرده است.

– فعل «يَقُم» در عبارت «لم يَقُم أحد بالنظر»، اضافه‌ای غیرموجه در متن است؛ زیرا فعل «نگاه نکرده بود» به معنای «لم‌ینظر» است.

– کلمه­ی «نزدیک‌تر» که معنای عربی آن «أقرب» است، به «قریب» ترجمه شده که تحریفی سبکی است.

– جمله­ی «یحامون عنه» به زبان محاوره نزدیک‌تر است و بهتر است از «یحمونه» استفاده شود.

نقد و بررسی ترجمه‌ي عباس رضوی از داستان «سگ ولگرد»، نشان‌دهنده‌ی نقاط قوت و ضعف برجسته در این اثر است. رضوی با تلاش برای انتقال فرهنگ و ادبیات فارسی به مخاطب عرب، توانسته است پیوندی فرهنگی میان دو زبان ایجاد کند و مفاهیمی از سبک و تفکر هدایت را به مخاطبان عرب ارائه دهد. با این‌حال، وجود اشتباه‌های زبانی، معنایی و سبکی در ترجمه، حاکی از چالش‌های مترجم در تطبیق مفاهیم بومی با بافت زبانی و فرهنگی عربی است. خطاهایی همچون انتخاب معادل‌های نادرست، تحریف معنایی برخی عبارات و حذف یا اضافه‌کردن بخش‌هایی از متن، به‌ویژه در مواردی که به جنبه‌های هنری و ادبی داستان آسیب زده‌اند، از ضعف‌های این ترجمه به‌شمار می‌روند. این نقدها نشان می‌دهند که ترجمه، صرفاً انتقال زبان نیست بلکه نیازمند تسلط عمیق بر هر دو فرهنگ، درک سبک نویسنده و توانایی حفظ ظرافت‌های معنایی متن اصلی است. این موارد تأکید دارند که برای بهبود کیفیت چنین ترجمه‌هایی، دقت بیشتر و توجه به جزئیات فرهنگی و زبانی ضروری است.

2.2.2.2. بررسی و تحليل داستان کوتاه «داش آکلِ» صادق هدایت

داستان کوتاه «داش آکل»، یکی دیگر از درخشان‌ترین آثار صادق هدایت است که در سال 1311 هـ.ش (1933م) منتشر می‌شود. این داستان نمادی از سبک خاص هدایت در روایت‌های روان‌شناسانه و فلسفی است که به نقد و بررسی عمق اندیشه‌های انسان معاصر می‌پردازد و تلاشی برای نمایش درک پیچیده‌ی فردی از جهان و خود دارد.

شخصیت اصلی داستان، مردی است که در دنیای خودش گرفتار است و تلاش می‌کند جایگاه خود را در جامعه و در درون خویش بیابد. او، با نامی که می‌تواند نمادی از انزوا و تحقیر باشد، در یک وضعیت فکری و روانی متلاطم به‌سر می‌برد. شخصیت داش آکل، درگیر تقابل‌های درونی خود است و در دنیایی که برایش معنا ندارد، احساس پوچی می‌کند. این داستان نه‌تنها به وضعیت فردی این شخصیت، بلکه به وضعیت فکری و فرهنگی جامعه‌ای اشاره دارد که در آن تحولات اجتماعی و فرهنگی فراگیر است.

از آنجاکه «داش آکل» نمایانگر کشمکش‌های انسان معاصر است که در تلاطم‌های فکری و اجتماعی قرار دارد، صادق هدایت با استفاده از نمادها و تصویرهای پیچیده، به بررسی انزوا، جست‌وجوی هویت و بحران‌های معنایی زندگی می‌پردازد. به همین دلیل، این اثر به یکی از شاهکارهای ادبیات معاصر فارسی، تبدیل می‌شود.

در ميان تغییرات اجتماعی ایران در اوایل قرن بیستم، این داستان صدای نسل جدیدی از اندیشه‌ها و مشکلات فلسفی انسان‌ها را در برخورد با دنیای مدرن و متحول، به گوش می‌رساند. در این‌دوره، ایران میان سنت و مدرنیته در حال کشمکش است و بسیاری از افراد در این فرآیند دگرگونی، دچار بیگانگی و بحران هویت مي‌شوند که این مفاهیم در داستان «داش آکل» به‌خوبی بازتاب یافته است. بخشی از متن این داستان کوتاه آورده می‌شود:

همه‌ی اهل شيراز می دانستند که داش آکل و کاکا رستم، سايه يکديگر را با تير می­زدند. يک‌روز، داش آکل روی سکوی قهوه­خانه‌ي دو ميل چندک زده بود. همان‌جا که پاتوق قديمی­اش بود. قفس کرکی که رويش شله‌ی سرخ کشيده بود، پهلويش گذاشته بود و با سر انگشتش يخ را دور کاسه‌ی آبی می­گردانيد. ناگاه کاکا رستم از در درآمد، نگاه تحقيرآميزی به او انداخت و همين‌طور که دستش بر شالش بود، رفت روی سکوی مقابل نشست. بعد رو کرد به شاگرد قهوه­چی و گفت: «به به بچه، يه یه چای بيار ببينم.»

داش آکل نگاه پرمعنی به شاگرد قهوه­چی انداخت، به طوری‌که او ماست­ها را کيسه کرد و فرمان کاکا را نشنيده گرفت، استکان­ها را از جام برنجی درمی­آورد و در سطل آب فرو می­برد، بعد يکی‌يکی، خيلی آهسته آنها را خشک می­کرد. از مالش حوله دور شيشه استکان صدای غژغژ بلند شد. کاکا رستم از اين بی­اعتنايی خشمگين شد، دوباره داد زد:

«مه مه مگه کری! به به تو هستم؟!»

شاگرد قهوه­چی با لبخند، مردد به داش آکل نگاه کرد و کاکا رستم از مابين داندان­هايش گفت: «ار- وای شکـ کمشان، آنهايی که ق ق قپی پا می شند، اگ لولو لوطی هستند، اا امشب می‌آيند، دست و په په پنجه نرم ميک کنن!»

داش آکل همين‌طور که يخ را دور کاسه می­گردانيد و زيرچشمی وضعيت را می­پائيد، خنده‌ی گستاخی کرد که يک رج دندان­های سفيد محکم از زير سبيل حنابسته‌ی او برق زد و گفت:

«بی­غيرت­ها رجز می­خوانند، آن وقت معلوم می­شود رستم صولت و افندی پيزی کيست.»

 همه زدند زيرخنده، نه اينکه به گرفتن زبان کاکا رستم خنديدند، چون می­دانستند که او زبانش می­گيرد، ولی داش آکل درشهر مثل گاو پيشانی سفيد، سرشناس بود و هيچ لوطی پيدا نمی­شد که ضرب شستش را نچشيده باشد، هرشب وقتی که توی خانه ملااسحق يهودی يک بطری عرق دو آتشه را سرمی­کشيد و دم محله‌ی سر دزک می­ايستاد، کاکارستم که سهل بود، اگر جدش هم می­آمد، لنگ می­انداخت. خود کاکا هم می­دانست که مرد ميدان و حريف داش آکل نيست، چون دوبار از دست او زخم خورده بود و سه چهار بار هم روی سينه­اش نشسته بود. بخت‌برگشته! چند شب پيش، کاکارستم ميدان را خالی ديده بود و گردوخاک می­کرد. داش آکل مثل اجل معلق سر رسيد و يک مشت متلک بارش کرده، به او گفته بود:

«کاکا! مردت خانه نيست – معلوم می­شه که يک بست وافور بيشتر کشيدی، خوب شنگلت کرده. می­دانی چيیه، اين بی­غيرت بازی‌ها، اين دون ‌بازی­ها را کنار بگذار، خودت را زده­ای به لاتی، خجالت هم نمی­کشی؟ اين هم يک‌جور گدايی است که پيشه‌ی خودت کرده­ای. هر شبه‌ی خدا، جلو راه مردم را می­گيری؟ به پوريای ولی قسم اگر دومرتبه بدمستی کردی! سبيلت را دود می‌دهم. با برگه‌ی همين قمه دو نيمت می­کنم.»

آن‌وقت کاکارستم دمش را گذاشت روی کولش و رفت. اما کينه‌ی داش آکل را به دلش گرفته بود و پی بهانه می­گشت تا تلافی بکند. (هدایت، ب 1383: 49ـ 47) 

این متن برگزیده از داستان «داش آکل»، نشان‌دهنده‌ی تعاملات پیچیده و پُرتنش میان دو شخصیت اصلی داستان است؛ داش آکل، مردی سرسخت و مشهور و کاکارستم، همواره در تلاش است تا غرور خود را حفظ کند. در این بخش از داستان، هدایت با استفاده از زبان و گفت‌وگوهاي خاص، به‌خوبی درگیری‌های درونی و بیرونی این شخصیت‌ها را نمایش می‌دهد. تأکید بر رفتارهای خُرد و تمسخرآمیز، در کنار زبان ساده اما پرمعنی هدایت، ما را به فضای اجتماعی و فرهنگی آن دوران می‌برد و درگیری‌های ذهنی و روحی شخصیت‌ها را آشکار می‌کند.

«داش آکل»، یکی از نشانه‌های تحول در ادبیات فارسی است. هدایت، با بهره‌گیری از تکنیک‌های نمادگرایی، انتزاع و روایت‌های پیچیده، فضای جدیدی در ادبیات معاصر فارسی خلق می‌کند که پاسخ‌گوی سؤال‌ها و دغدغه‌های وجودی انسان در دنیای مدرن است. نمونه‌ای از ترجمه‌ی عربی داستان «داش آکل» به قلم سلیم عبدالامیر حمدان، در اینجا، نقد و تحلیل مي‌شود:

ـ تحلیل و نقد ترجمه‌ی داستان «داش آکل» از سلیم عبدالامیر حمدان (سبکی، زبانی و معنایی)

داستان کوتاه «داش آکل» توسط مترجمان و پژوهشگران مختلفی همچون احمد موسی، سلیم عبدالامیر حمدان، غسان حمدان و احمد میهوب و ديگران، به زبان عربی ترجمه شده است. در این پژوهش، تمرکز ما بر بررسی و نقد ترجمه‌ی سلیم عبدالامیر حمدان از این داستان است.

ترجمه‌ی عربی «داش آکل» توسط سلیم عبدالامیر حمدان، از اهمیت زیادی برخوردار است و به‌طور کلی به درک آثار صادق هدایت در دنیای عرب کمک می‌کند. با این‌حال، این ترجمه نیازمند ویرایش‌هایی در انتخاب واژگان و بازنگری در برخی از بخش‌های آن است تا معنای اصلی و فلسفه‌ی پیچیده‌ی داستان به‌طور کامل به زبان عربی منتقل شود. همچنان که ادبیات فارسی در سطح جهانی شناخته‌تر می‌شود، نیاز به ترجمه‌های دقیق و منطبق با مفاهیم اصلی، بیش از پیش، احساس می‌شود.

یعرف أهل شيراز جميعاً أنّ داش آكل و كاكا رستم لا يطيق أحدهما رؤية الآخر. ذات يوم كان داش آكل يجلس مقرفصاً على صفة مقهى «الميلين»، هناك حيث ملتقاه القديم. كان قد وضع القفص المزأبر، الذي ألقى عليه ملاءة قرمزية إلى جانبه، وراح يدير برأس إصبعه الثلج في طاس الماء، فجأة دخل كاكا رستم من الباب، ألقى عليه نظرة احتقار ومضى، ويده ما تزال في حاشية شاله، فجلس على الصّفّة المقابلة، ثم التفت نحو صبي القهوجي وقال: يا يا حبيبي ها هات شاياً.

ألقى داش آكل نظرة مليئة بالمعاني على صبي القهوجي بحيث أنه حسب حسابه وعامل طلب كاكا كمن لم يسمعه، كان يُخرج الأقداح من الطاس البرونزي ويغطسها في دلو الماء، ثمّ يجففها واحداً بعد الآخر ببطء شديد. من مسح المنشفة حول زجاج القدح كان يرتفع صوت احتكاك.

غضب كاكا رستم من هذا الإهمال ، صاح مرة أخرى: أأ . . . أأنت أطرش؟ معـــ . . . معك!

نظر صبي القهوجي نظرة متردّدة إلى داش آكل، فقال كاكا رستم من بين أسنانه: هه هو – هؤلاء المتعنترون، لو كانوا رجالاً ! ليأتوا الليلة ويم … يمتحنوا قوتهم!

ضحك داش آكل، الذي كان لا يزال يدير الثلج في الطاسة ويعاين الموقف متلصصاً، ضحكة جريئة، جعلت صفاً من الأسنان البيض المرصوصة يلمع من تحت شاربه المصبوغ بالحنّاء، وقال: عديمو الغيرة يقرؤون الأراجيز. سيعلم حينئذ من هو رستم صولت وأفندي بيزي .

ضحك الجميع، ضحكوا لا بسبب تلعثم لسان كاكا رستم، فهم كانوا يعرفون أن لسانه يتلعثم ولكن داش آكل كان كالبقرة ذات الغرّة، وما كان ثمة من فتوة لم يذق ضرب صفعته، وعندما كان كل ليلة، إذ يشرب زجاجة عرق مكرّر الغلي في بيت الملا إسحق اليهودي، ويقف عند رأس محلة (سرزدك)، فكاكا رستم أمر بسيط، حتى جده لو جاء لكان رفع راية التسليم – كان كاكا ذاته أيضاً يعرف أنه ليس نداً لداش آكل ولا يصير منافساً له، لأنه ذاق مرّاً على يده مرتين وكان قد جلس على صدره ثلاث مرات أو أربع أيضاً. كان أسود الحظ كاكا رستم قد رأى الميدان خالياً قبل بضع ليال فراح يثير النقع والغبار. وصل داش آكل مثل الأجل المعلق ونثر عليه حفنة كنايات هازئة. كان قال له: يا كاكا ليس رجلك في البيت معلوم أنك دخنت بست فور، فأثملك جيداً، أتدري ماذا؟ دع مظاهر عدم الغيرة، مظاهر الدونية هذه، لقد افتعلت الفتونة، أفلا تخجل أيضاً؟ هذا أيضاً نوع من الشحاذة جعلته حرفة لك. أتقطع الطريق على الناس في كلّ ليلة من ليالي الله؟ قسماً بالولي پوريا  لو أسأت التصرّف في حالة سكر مرة أخرى لأحرقن شاربك بحد هذه القمة  أنصّفك. (هدايت، ٢۰۰٣م: ١١٣)

 

ترجمه‌ی سلیم عبدالامیر حمدان از «داش آکل» برای خوانندگان عرب، درک بهتری از ادبیات فارسی و آثار هدایت را فراهم مي‌كند. با این‌حال، در این ترجمه نکات قابل‌توجهی وجود دارد که نیازمند بررسی و تحلیل دقیق است. در این بخش، به تحلیل و نقد ترجمه‌ی عربی رضوی برای پی‌بردن به نقاط قوت و ضعف آن، پرداخته می‌شود:

ـ فعل «می‌دانستند» به «يعرفون» ترجمه شده است؛ در حالی‌که زمان این فعل باید ماضی استمراری باشد. بنابراین ترجمه‌ی صحیح آن باید به صورت «كانوا يعرفون» باشد. این تغییر زمان، تحریفی سبکی به حساب می‌آید.

ـ واژه‌ی «رؤیه» که در عبارت «لایطیق أحدهما رؤیه الآخر» آمده، در ترجمه، واژه‌ای اضافی است.

ـ کلمه‌ی «چندک» به صفت فاعلی «مقرفصاً» ترجمه شده است؛ در حالی‌که این کلمه مصدر است و به معنای «القرفصاء؛ زدن» به‌کار می‌رود که این یک تحریف سبکی است.

– فعل «ماتزال» در عبارت «ماتزال في حاشیه شاله» اضافه است. این عبارت در فارسی به صورت «دستش بر شالش بود» می‌باشد و نیاز به فعل «ماتزال» ندارد.

– واژه­ى «قهوه‌چي» یک کلمه‌ی عاميانه­ است و می‌توان آن را با کلمه‌ی فصیح «صبي المقهى» جایگزین کرد.

– واژه­ی «بچه» به «حبیبي» ترجمه شده است؛ در حالی‌که معنی آن «ولد» است و در قهوه­خانه­ها معمولاً برای اشاره به شاگرد قهوه‌خانه از این واژه استفاده می‌شود که این واژه‌گزینی اشتباه، یک تحریف معنایی است.

– مترجم، کلمه­ى «پُر» را كه به معنای «مليئه» است به «ذات» ترجمه کرده است و این نیز یک تحریف معنایی و زبانی است.

– کلمه­ى «استکان‌ها» به اشتباه، «أقداح» ترجمه شده است. «قدح» در زبان عربی به معنای «جام پر از نوشیدنی یا آب» است. در حالی‌که در این‌جا استکان‌هایی که شاگرد قهوه‌خانه می‌شوید، خالی می‌باشد. بنابراین؛ کلمه­ی «کأس؛ جام خالی» مناسب‌تر و صحیح‌تر از «قدح؛ جام پُر» است.

– واژه­ی «غژغژ» به «احتکاک» ترجمه شده، در حالی‌که معنای آن «أزیز» یا «صوت الاحتکاک» است.

– عبارت «ار- وای شکـ شکمشان» در ترجمه حذف شده که این عبارت به معنای «إذا كان هؤلاء المتبجحون» بوده و حذف آن باعث از دست‌رفتن بخش مهمی از لحن داستان می‌شود.

– واژه­ی «لبخند» كه به معنى «ابتسامه» است، از ترجمه حذف شده است، که این نیز تحریفي معنایی است.

– عبارت «دست‌وپنجه نرم مي‌کنند» به «يمتحنوا قوتهم» ترجمه شده، در حالی‌که معنای دقیق‌تر این عبارت «يعاركون، يشاجرون، ينازلون» است.

– واژه­ی عربي «المصبوغ» که در عبارت «من تحت شاربه المصبوغ بالحناء» آمده است، در ترجمه‌ اضافه است. «المصبوغ؛ حنابسته» در واقع صفت فاعلی است و در زبان عربی به معنای «المحنّى» است، اما مترجم آن را به صورت مصدر به «الحنّاء» ترجمه کرده که این یک تحریف سبکی می‌باشد.

– مترجم، فعل «رجز می‌خوانند» را به «يقرؤون الأراجیز» یعنی تحت‌اللفظی ترجمه کرده، در حالی‌که معنای دقیق‌تر آن «يتبجّحون» است که بیشتر با بافت متن تطابق دارد و این یک تحریف معنایی است.

– مترجم، عبارت «رستم صولت و افندی پيزی» را ترجمه نکرده، بلکه آن را همان‌طور که وجود دارد، نقل کرده است و عدم ترجمه­ى آن باعث مبهم‌شدن معنا در متن عربی شده است.

– كلمه­ى «ضحكوا»، در ترجمه اضافی است و هیچ معادل دقیقی در متن فارسی «داش آکل» ندارد.

– كلمه­ی «سفيد» که در عبارت «گاو پیشانی‌سفید» آمده، در ترجمه حذف شده است و این حذف، لحن و تصویر اصلی داستان را تغییر می‌دهد.

– كلمه­ى «مشهوراً» توضيح اضافى در متن ترجمه است.

– واژه­ی «ضرب شست» به «صفعه» ترجمه شده، در حالی‌که اين تركيب، به معنای «ضرب القبضه» یا «اللکمه» می‌باشد و این نيز تحریفي معنایی است.

– واژه­ی «دو آتشه» به معنای «مقطّر مرّتين» است، در حالی‌که مترجم آن را  «مكرّر الغلي» ترجمه کرده و این هم یک اشتباه معنایی است.

– عبارت «مرد ميدان» كه به معناى «رجل الميدان» یا «رجل السّاحه» است، از متن ترجمه حذف شده است.

– افزودن عبارت «لا یصیر منافساً له» یک اضافه غیرموجه در متن است که باعث انحراف از لحن اصلی اثر می‌شود.

– مترجم، فعل «زخم خورده بود» را به «ذاق جرحاً» ترجمه کرده، در حالی‌که معنای صحیح آن «کان قدجُرح» است و بهتر است به‌صورت مجهول ترجمه شود نه معلوم.

– كلمه­ى «حفنه» در متن ترجمه اضافي است و کاربرد آن غیرضروری مي‌باشد.

– عبارت «كاكا! مردت خانه نيست.» جمله‌ی اسمی است که مترجم آن را به صورت جمله­ی فعلی ترجمه کرده است که تحریف سبکی دیگری به‌شمار می‌رود.

– مترجم، کلمه­ی «مظاهر» را تکرار کرده که واژه‌ا‌ي اضافي در متن ترجمه است.

– عبارت­های «من لیالي الله» و « لو أسأت التصرف» در متن ترجمه اضافه هستند و معنای اصلی را تحریف کرده‌اند.

– مترجم، واژه­های «بست، فور، قمة» را ترجمه نکرده است و بهتر بود معانی این واژه‌ها، در پاورقی توضیح داده می‌شد تا از ابهام آنها کاسته می‌شد.

ترجمه‌ی عربی سلیم عبدالامیر حمدان نشان می‌دهد که در این ترجمه، برخی از انتخاب‌های واژگانی و ساختار جملات، نادرست هستند و یا تحریف ‌شده‌اند. در بسیاری از موارد، مترجم از ترجمه‌ی دقیق واژه‌ها و عبارت‌ها به زبان عربی دور شده است و به‌جای معانی اصلی، واژگان دیگری به کار برده که با متن فارسی تطابق ندارند. علاوه بر این، حذف یا افزودن برخی عبارت‌ها و کلمات باعث شده تا لحن و فضاي اصلی داستان تغییر کند و موجب ضعيف‌شدن تأثیر ادبی و معنایی اثر در زبان عربی شود. به هرحال؛ توجه بیشتر به ساختار جمله‌ها و واژگان دقیق‌تر، مي‌تواند به حفظ روح اصلی داستان و انتقال آن به زبان عربی کمک کند.

***

نتیجه‌ی کلی از نقد و بررسی ترجمه‌های عربی دو داستان «سگ ولگرد» و «داش آکل» نشان می‌دهد که هر سه ترجمه از لحاظ وفاداری به متن‌هاي اصلی و دقت در انتقال مفاهیم، با مشکلات جدی مواجه هستند. در هر سه‌ترجمه، مترجم‌ها گاهی با انتخاب‌ واژگانی نادرست و استفاده از ساختارهای زبانی غیرمناسب، معانی اصلی و لحن نویسنده را تحریف مي‌كنند. همچنین در مواردی، برخی عبارت‌ها و جمله‌ها، حذف یا اضافه می‌شوند که باعث تغییر در کیفیت و تاثیرگذاری متن مي‌شود.

با توجه به تحليل و نقد انجام‌شده، می‌توان نتیجه گرفت که هر سه ترجمه در زمینه‌ی وفاداری به متن‌هاي اصلی و دقت در انتقال معانی و لحن داستان، ضعف‌های زیادی دارند. این ترجمه‌ها نیاز مند اصلاح‌ هستند تا بتوانند پیام اصلی و ویژگی‌های ادبی آثار را به درستی به زبان عربی منتقل کنند. در ترجمه‌ی آثار ادبی به ویژه از زبان‌ فارسی به عربی، رعایت دقت در واژگان، حفظ لحن خاص نویسنده و توجه به بافت فرهنگی و اجتماعی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در غیر این‌صورت، ترجمه نه‌تنها نمی‌تواند تمام بار معنایی متن اصلی را منتقل کند، بلکه می‌تواند به تحریف‌های سبکی، زباني و معنایی منجر شود که درک صحیح اثر را برای خواننده، دشوار می‌کند.

  1. نتیجه‌گیری

ترجمه به‌عنوان یک ابزار فرهنگی، نه‌تنها پلی میان زبان‌ها، بلکه میان فرهنگ‌ها، انديشه‌ها و ایدئولوژی‌هاست. اهمیت این موضوع زمانی دوچندان می‌شود که آثار برجسته‌ای از نویسندگان شاخص یک فرهنگ، به زبان‌ها و فرهنگ‌های دیگر منتقل می‌شوند. ترجمه‌ی آثار ادبی نه‌تنها یک فرآیند زبانی بلکه یک بازآفرینی فرهنگی است که نیازمند درک عمیق از زبان مبدأ، زبان مقصد و پیشینه‌های فرهنگی آنهاست.

تحلیل و نقد ترجمه‌های داستان‌های «سگ ولگرد» و «داش آکل» نشان می‌دهد که مترجمان، در عین تلاش برای حفظ امانت‌داری، با چالش‌های متعددی در انتقال مفاهیم فرهنگی و ادبی مواجه هستند. از جمله‌ی این چالش‌ها می‌توان به معادل‌سازی واژگان بومی، سبک‌های گفتاری خاص و عبارت‌هاي محلی اشاره کرد. این مسائل نه‌تنها به‌دلیل تفاوت‌های زبانی، بلکه به‌دلیل تفاوت‌های عمیق فرهنگی میان زبان فارسی و عربی برجسته‌تر می‌شوند.

مترجمان عربی مانند ابراهيم الدسوقي شتا، عباس رضوی و سلیم عبدالامیر حمدان، در برخورد با این چالش‌ها، استراتژی‌های متفاوتی را به‌کار مي‌گيرند. آنان در برخی موارد، با بهره‌گیری از معادل‌های نزدیک در زبان عربی، سعی در انتقال معنا و حس اثر دارند. اما در موارد دیگر، به‌دلیل محدودیت‌های زبانی یا فرهنگی، بخش‌هایی از معنای اصلی اثر از دست مي‌رود و یا تغییر مي‌كند.

بررسی این ترجمه‌ها نشان می‌دهد که ترجمه یک فرآیند چندوجهی است که نه‌تنها به دانش زبانی بلکه به درک فرهنگی، خلاقیت و حساسیت ادبی نیز نیاز دارد. مترجم باید بتواند تعادلی میان وفاداری به متن اصلی و قابلیت پذیرش در زبان و فرهنگ مقصد ایجاد کند. این تعادل اغلب دشوار و پُر از تناقض است، به‌ویژه در ترجمه‌ی آثار ادبی که بافت فرهنگی و سبک نویسنده، بخش جدایی‌ناپذیر از معنای اثر هستند.

بنابراین، مطالعه‌ی ترجمه‌های آثار هدایت از جمله «سگ ولگرد» و «داش آكل»، نشان می‌دهد که ترجمه نه‌تنها راهی برای جهانی‌کردن ادبیات فارسی است، بلکه فرصتی برای بررسی تعامل‌هاي میان‌فرهنگی و درک عمیق‌تر از تأثیرات متقابل فرهنگ‌ها بر یکدیگر است. این بررسی‌ها همچنین می‌توانند زمینه‌ای برای بهبود فرآیند ترجمه و ارتقاي کیفیت آن در آینده فراهم کنند. به این ترتیب، ترجمه‌ی ادبیات فارسی می‌تواند به تقویت جایگاه این زبان و فرهنگ در گستره‌ی جهانی، کمک شاياني نمايد.

پي‌نوشت‌ها

  • «سگ ولگرد»، داستان کوتاهی از صادق هدایت است، که نخستین بار در سال ۱۳۲۱ با هفت داستان دیگر در مجموعه‌ای به همین نام در تهران منتشر شد.
  • «داش آکُل»، نام یکی از یازده داستان کوتاه مجموعه‌ي سه‌قطره خون، نوشته‌ي صادق هدایت است که نخستین‌بار در سال ۱۳۱۱ منتشر شد.
  • سوررئاليسم يا فراواقع‌گرايي؛ به معني گرايش به وراي واقعيت يا واقعيت برتر، يكي از جنبش‌هاي هنري قرن بيستم است
  • ناتوراليسم يا طبيعت‌گرايي؛ اشاره به اين باور فلسفي است كه تنها قوانين و نيروهاي طبيعت (نه قوانين و نيروهاي فراطبيعي) در جهان فعال‌اند و چيزي فراتر از جهان طبيعي نيست.
  • اگزيستانسياليسم يا هستي‌گرايي؛ گرايشي فلسفي با محوريت وجود انساني است كه می‌گوید انسان‌ها برای تعیین سمت‌وسوی زندگی خود، از اراده‌ي آزاد برخوردارند.

 

منابع

ـ الأمیر، سلیم عبدالرحمن (٢۰١۰م). أنطولوجيا القصه الإيرانيه القصيره: رؤيه القمر من وراء الضباب، دمشق: وزارة الثقافه، الهيئه العامه السوري للكتاب.

ـ الدسوقي شتا، ابراهيم (١۹۷۶م). البومة العمیاء و قصص أخری، القاهره: الهیئه المصریه العامه للکتاب.

ـ الدهنی، نسرین هانی (٢۰۰٨م). استقبال الأدب الفارسي المعاصر في الوطن العربي، ج١، بیروت: مرکز الحضاره لتنمیه الفکر الاسلامي المعاصر.

ـ جرادات، عبدالكريم (۲۰٢١م). غرف غارقة في الصمت والظلام، عمّان: خطوط و ظلال للنشر.

ـ حاکمی، اسماعیل (٢۰۰۵م). الأدب الایرانی المعاصر، ترجمه‌ي عباس رضوی، بیروت: دار الروضه.

ـ درويشيان، على اشرف (٢۰١۷م). مجموعه داستان مادر عزیزم، چه خبر؟، ترجمه‌ي احمد موسى، القاهره: الربيع.

ـ ده‌بزرگی، غلامحسین (١٣٨۶). ادبیات معاصر ایران با گزیده‌ای از شعر و داستان معاصر، تهران: زوار.

ـ عبداللهیان، حمید (١٣۷٨). کارنامه‌ي نثر معاصر (داستان ـ نمایشنامه ـ نثر علمی ـ ترجمه)، تهران: پایا.

ـ موسى، احمد (۲۰۱۹م). ربيع كتماندو الأزرق ، أنطولوجيا القصه الإيرانيه الحديثه، القاهره: الربيع.

ـ میرعابدینی، حسن (١۴۰۰). فرهنگ داستان‌نویسان ایران: از آغاز تا ١٣۹۰، تهران: چشمه.

ـ هدايت، صادق (٢۰۰٣م). «داش آکل»، ترجمه‌ي سلیم عبدالامیر حمدان، مجله الآداب الأجنبیه، العدد ١١۵، دمشق، اتحاد الکتاب العرب.

ـ ـــــــــــــ ( ١٣٨٣الف). «سگ ولگرد»، تهران: انتشارات جامه­دران.

ـ ـــــــــــــ (1383ب). سه قطره خون، چاپ دوم، تهران: جامه‌دران.

ـ ـــــــــــــ (٢۰١۷م). صادق هدايت الأعمال القصصيه الكامله، جمعها وترجمها: غسان حمدان، بيروت.

 

(جهت دانلود فایل اصل مقاله به فرمت پی دی اف، کلیک نمایید)