بافت زبانی در نمایشنامه ى(ضحاک) نوشته ى غلامحسین ساعدی

غازي فيصل جليل،

گروه زبان فارسی، دانشکده زبان ها، دانشگاه بغداد، بغداد، عراق

بافت زبانی یکی از مؤلفه‌های بنیادین در تحلیل متن‌های ادبی، به‌ویژه متون نمایشی، است که نقش تعیین‌کننده‌ای در انسجام معنایی، انتقال اندیشه و جهت‌دهی به دریافت مخاطب ایفا می‌کند. نمایشنامۀ ضحاک نوشتۀ غلامحسین ساعدی، به‌ سبب ساختار ویژه زبانی و پیوند عمیق زبان با لایه‌های روانی، اجتماعی و اسطوره‌ای اثر، ظرفیت بالایی برای بررسی بافت زبانی دارد. هدف از این پژوهش، تبیین و تحلیل چگونگی شکل‌گیری بافت زبانی در این نمایشنامه و بررسی نقش آن در بازنمایی جهان‌بینی نویسنده و القای مفاهیم محوری اثر است. پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر پایۀ مطالعه کتابخانه‌ای انجام شده و داده‌ها از طریق بررسی دقیق متن نمایشنامه استخراج و تحلیل شده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ساعدی با بهره‌گیری آگاهانه از عناصر زبانی چون تکرار، همنشینی واژگانی، ساخت‌های نحوی خاص، گفت‌وگوهای موجز و گاه گسسته، و نیز پیوند زبان با موقعیت‌های نمایشی، بافتی منسجم و در عین حال تنش‌زا می‌آفریند که بازتاب‌دهندۀ وضعیت بیمارگونۀ فرد و جامعه است. این بافت زبانی نه‌تنها در خدمت پیشبرد روایت نمایشی قرار دارد، بلکه به‌عنوان ابزاری مؤثر برای انتقال لایه‌های پنهان معنا، نقد قدرت و بازنمایی اضطراب وجودی انسان معاصر عمل می‌کند. در مجموع، نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بافت زبانی در ضحاک عنصری حاشیه‌ای نیست، بلکه یکی از ارکان اصلی ساخت معنا و فهم نمایشنامه به‌شمار می‌آید.

واژگان کلیدی: بافت زبانی، نمایشنامه ضحاک، غلامحسین ساعدی، معناشناسی متن، زبان تمثیلی.

 

چکیده بالا بخشی از مقاله ای است که در یازدهمین کنفرانس بین المللی بررسی مسائل جاری زبان ها، زبان شناسی، ترجمه و ادبیات (WWW.TLLL.IR) ، 12-13 بهمن 1404،  اهواز، پذیرفته شده است.